تبليغاتX

دل نوشته های کسی که به ته خط رسیده

I aM " D £ a D £ n D "

16 اكتبر سال 2008-10-16

تمام شهر آلوده به ويرووسي بنام هوس بازي شدن و عده اي كه سالم موندن رفتن تو جبهه ي غيبت كنندگان...

من با زخم هايي بر جسم خسته و با فكر هايي شيطاني به زندگي ادامه ميدهم ولي نميدانم . آيا ميتوان كار هايي كه در ذهن دارم انجام داد و عملي كرد يا نه...

با خدا باش پادشاهي كن بي خدا باش هر چه خواهي كن...

اين جمله اي بوده كه تا الان موجب شده زياد از راه به بيراههه نروم... ولي اين بار ميخوام براي يك بار هم شده بعد شب خوابيدن و بعد از اولين طلوع و اولين آذان صبح و درست بعد از نماز صبح دگرگون شوم. زين پس ميرم به جبهه هايي كه تا كنون نرفته بودم . ميروم تا خود را بيابم.ميروم تا در كوچه پس كوچه هاي غربت مخصوصا كوچه هاي شرقي به گردان تيكه اندازان بپيوندم تا همرنگ جماعت شوم. چاره اي نيست . وقتي آنگونه است كه نبايد باشد چه فايده؟

اين نيز بگذرد. شب را قامت خسته به صبح ميرساند تا ببينم دگرگوني آسان ميگذرد يا سخت؟ تا ببينيم ممكن است يا نه...

باز خواهم آمد . مهم آمدن نيست مهم اين است كه

I'm alive yet…

من هنوز زنده ام.

+نوشته شده توسط به ته خط رسیده