تبليغاتX

دل نوشته های کسی که به ته خط رسیده

I aM " D £ a D £ n D "

توي اين جهنم سرد

نيس چيزي جز سختي و درد

ديگه آب نداره گلدون

گلها شم كه مرده بي درد

 

ديگه حتي لب طاقچه

هيچ كسي شمعدون نداره

جاي بغض توي سينه

هيچ كسي غمي نداره

 

فرش دست باف توي موزه

آب نداره ديگه كوزه

آدم از غربت و دوري

از چيزي نميسوزه

 

هميشه خسته و مرده بودم

زير بارون آب نخورده بودم

هيچ موقع تنم رو با يه سيگار

توي سرما گرم نكرده بودم

 

هميشه تنها فراري بودم

كه حقيقت و دور كردم

خودم و تو دروغ ها

هميشه من گم و گور كردم

 

ديگه نايي نمونده واسم

ديگه حتي نوا نمونده

خدا هم دوستم نداره

بخدا خدا نمونده واسم

 

ولي من دوباره باز هم

اومدم با بي كسي هام

ميگم از دلواپسي هام

ميخونم با اطلسي هام

 

ولي گوشي نمونده كه اون

بشنوه صداي اين درب و داغون

ديگه حتي نه صدايي

نه حتي يك نفر باهامون

 

ديگه ميكشم راهمو

ميرم از دنياي غربت

ميرم من سوي حقيقت

ميروم سوي رقابت

+نوشته شده توسط به ته خط رسیده