تبليغاتX

دل نوشته های کسی که به ته خط رسیده

I aM " D £ a D £ n D "

شبي باري تعالي من را صدا كرد

مرا در غربتم تنها رها كرد

كه ناگه افتادم از آسمان در

آغوش يكي به نام مادر

مرا با مهر و ناز و درد سر بزرگ كردند

منم آدم بودم مرا اطرافيان گرگ كردند

دلم در حسرت ديدار حق است

شرط ديدار خدا تنها يه لحظه است

گفته بود كه خود تنهاي تنهاست

من ندانستم كه اين دنيا همراه غم هاست

در جسم من خدا داند چه ها هست

ولي اندر وجود من هنوز روح خدا هست

من اين دنياي فاني را نخواهم

دلي عاشق و چون دنياي فاني من نخواهم

اگر دنياي ما دنياي جنگ است

بدان كه بازي رنگ هم قشنگ است

اگر چه رنگ ما همرنگ اشك است

ولي همواره اشك ما همدم مشك است

من فرشته آمدم در اين سرا خود

به تنهايي روم سوي خدا خود

فرشته آمدم ميروم حيوان پستي

كه چون دنيا به ما زد چند يه دستي

ما فريب سيم و زر خورديم و مانديم

هر چه خوبي داشتيم همواره رانديم

ما بازي نكرده باختيم

زندگي را با دوز و كلك ما ساختيم

ما چو حيواني دو سر همواره سوختيم

عشق پول داشتيم و چشم به درهاي زيادي دوختيم

ما خورديم خون همديگر با نِي

مرديم و شديم زنده دوباره ما هي

ما زندگي كرديم و فكر كرديم نَميريم

آنچنان مُرديم انگار هيچ نديديم

ما اذان صبح خوابيده بوديم

خاموش بوديم ولي تابيده بوديم

بخشش نكرديم و جهان زشت شد

هر كه خوبي كرد عاقبت وارد بهشت شد

آن كس ثروتش زياد است خوشبخت نيست

اگر بداني كه چه چيز خوشبختيست

آنگاه ميماني در سر سه راهي

خوشبختي آن است كه كمتر بخواهي

باز هم ديگران بهتر سرايند وصف خدارا

نه من كه نكنم با كس مدارا

بر هر طرفي روي نماييم خدا هست

او در همه جا بوده و بي چون و چرا هست

چون در همه جا هست مجوييد مکانش

گمگشته شماييد ، خدا در همه جا هست

+نوشته شده توسط به ته خط رسیده