تبليغاتX

دل نوشته های کسی که به ته خط رسیده

I aM " D £ a D £ n D "

هميشه ميشنم فكر ميكنم از كجا شروع كنم چيا بگم چجوري مطلب رو همچين بچرخونم كه خواننده مطلب نفهمه وهميشه دنبال اينم كه چجوري راه سختي كه بايد برم رو آسون كنم كه كسي نفهمه تقلب كردم بعضي وقتا دنبال يه راه هستم كه اين دنيا رو دور بزنم يهو دنيا ببينه سر كارش گذاشتم ...

ولي خيلي جالب ميشه ها نه؟ دنيا رو سر كار بزاري ولي بعضي وقتا ميشينم ميبينم هيچ راهي نيست جز سخت ترين راهي كه بايد برم ...

خودمو مشغول ميكنم ميشينم پاي سيستمم و آيديم رو آن ميكنم و يه سري به وبم تا ببينم نظر جديد دارم يا نه و بازديدام چقدر بوده...

صبح رو به شب ميرسونم و شب رو به صبح بعد وقتي ميخوابم احساس ميكنم كه وقتمو دارم از دست ميدم...

تا حالا دقت كردي اگه روزي 8 ساعت بطور ميان بخوابي آخرش اگه بشه 60 سالت 20 سالشو خواب بودي؟

اومدم بگم بيدار باشين كه قرار يه مدت درازو به اجبار بخوابي بدون اينكه بتوني بيدار شي...

البته اينو از بالاي يكي از وبهاي پيوند شده گفتم بازم دارم تقلب ميكنم كه منظورمو برسونم...

خوب مهم اينه كه نفس ميكشم ، نفس ميكشم كه بگم منم هستم ولي وقتي هيچ راهي نميبينم تا ادامه بدم اگه هر كسي جاي من بود بهتر از من نميتونست تصميم بگيره ...

امان از دست اين نقطه ها كه نميذارن آدم حرفشو تا ته بزنه ميگن بغضت رو نگه دارم مغرور باش تحمل كن ادامه بده تا ...

ولي خودشون نميذارن كه بدونم آخرش چي ميشه؟

اين نقطه ها دنياي جالبي دارن دقت كردي؟ بعضي وقتا با همن ميشن دوتا كه كمك ميكنن بين دو تا حرف تفاوت بوجود بياد باعث ميشن "ت"رو "ث" نخونيم بعضي وقتا با اين كه يه دونه اند ولي با كمك حرف هاي ديگه كمك ميكنن كه بشن يه معني بشن زندگي حتي بشن خدا نگهدار...

بعضي جاها همه چي رو تموم ميكنن مثل نقطه ي آخر جمله بعضي جاها كمك ميكنن كه هر جور ادامه بدي تموم نشه باز يه راه ديگه باشه مثل نقطه هايي كه جلوي "ادامه دارد..." ميذارن.

بعضي جاها نشون دهنده ي سكوت ميشن بعضي جاها ميشن يه معني بزرگ كه تو ذهن من جا نميگيره بعضي جاها حتي حمله ميكنن به يه صفحه كه يه نقاشي بشن و بعضي جاها حتي يه نقطه ي كوچولو هم ميشه كثيفي و درد سر و خلاصه نقص.

زندگي هم مثل اين نقطه هاست جالب و پر از راز . دقت كردي زندگي رو تا حالا چند جور معني كردن؟ هزار جور؟ ده هزار جور؟ اونقدر معني واسه زندگي شنيدم كه حسابش از دستم در رفته حتي خيلياشونو فراموش كردم: زندگي رسم خوش آيندي نيست زندگي اجبارست لاجرم بايد زيست........يا مثلا ميگن: زندگي بازيچه ي بازيچه هاست هر كسي دل نبندد گر به آن ديوانه ي ديوانه هاست.....خلاصه اون قدر معني داريم واسه اين زندگي كه كلا 5 حرف بيشتر نيست.

كدومشون دقيق تره؟ كدومشون درست تره؟ كدومشونو اگه بزاريم سر لوحه كارامون موفق تريم؟

ميگن تو زندگي بخور تا خورده نشي....يا ميگن تا ميتواني دلي به دست آور دل شكستن هنر نميباشد....

كدومو عمل كنيم بهتره خود شما كدومو قبول داري؟ به نظر من وقتي همه ي اين تعاريف رو چه اشتباه چه درست بزاريم كنار هم تازه ميشه معني درست و دقيق زندگي.

و در آخر نظر سهراب و در باره زندگي نگيم كم لطفي كرديم :

زندگي چون سيبيست گاز بايد زد با پوست....

+نوشته شده توسط به ته خط رسیده