میگم آخه خدا جون ! فدات شم ! یه عمر عزای حسینت و داشته باشیم و نمیگم یه عمر نماز ولی هر دم نماز که خوندیم این ظلم نیست بهم بگن شیطان پرست؟
تازه نگان کنین خیلی ساده میپوشم خیلی ساده موهامو شونه میکنم. یارو نگاه میکنه میگه از قیافتون معلومه. میگم آخه مرتیکه .... من از این ساده تر بلد نیستم اگرم بده برو از مغازه ها جمع کن...
بگذریم فعلا با وصیغه بیرونم ببینیم چی حکم میده
دارم به این نتیجه میرسم که از ایران باید رفت چون ما رو تو استدیو گرفتن نمیگن رپرین میگن شیطان پرستی ....
تمام شهر آلوده به ويرووسي بنام هوس بازي شدن و عده اي كه سالم موندن رفتن تو جبهه ي غيبت كنندگان...
من با زخم هايي بر جسم خسته و با فكر هايي شيطاني به زندگي ادامه ميدهم ولي نميدانم . آيا ميتوان كار هايي كه در ذهن دارم انجام داد و عملي كرد يا نه...
با خدا باش پادشاهي كن بي خدا باش هر چه خواهي كن...
اين جمله اي بوده كه تا الان موجب شده زياد از راه به بيراههه نروم... ولي اين بار ميخوام براي يك بار هم شده بعد شب خوابيدن و بعد از اولين طلوع و اولين آذان صبح و درست بعد از نماز صبح دگرگون شوم. زين پس ميرم به جبهه هايي كه تا كنون نرفته بودم . ميروم تا خود را بيابم.ميروم تا در كوچه پس كوچه هاي غربت مخصوصا كوچه هاي شرقي به گردان تيكه اندازان بپيوندم تا همرنگ جماعت شوم. چاره اي نيست . وقتي آنگونه است كه نبايد باشد چه فايده؟
اين نيز بگذرد. شب را قامت خسته به صبح ميرساند تا ببينم دگرگوني آسان ميگذرد يا سخت؟ تا ببينيم ممكن است يا نه...
قهره قهر حتي نميخوام ريخت كسي رو ببينم ولي چه كنيم كه مجبوريم آخه اطاق نداريم كه واسه دستشويي و غذا خوردن در بيايم و خلوت كنيم...
قهرم با آمايي كه يك عمر منت كاري رو كه واسم كردن و ميذارن . با اونايي كه منت نون دادن بهم رو ميذارن با همونايي كه كه وسايلي كه به اسم جايزه واسه من گرفته شده رو استفاده ميكنن و اگه ما اعتراض كنيم كشكه ولي هر لحظه بخوان ميتونن كامپيوترشون رو ازم بگيرن.
با كسايي كه وقتي خودشون با يه شعري همخواني ميكنن خوبه ولي ما كه ميكنيم خوانندگيمون گرفته و بايد نخونيم. با كسايي كه ميبينن دارم زجر ميكشم ولي نميخوان كمك كنن. اونايي كه واقعا زحمت ميكشن ولي من نميبينم والله من نميبينم واسم كاري كنن ولي همش منت ميذارن . انگار مثلا ما بابا شيم نبايد به بچه مون غذا بديم كه اينا منت نوني كه بهمون ميدن رو هم ميذارن. اعتراضم داشتي ميتوني بري بيرون واسه خودت كار كني واسه خودت بخوري. با همه قهرم. همونايي كه ميگن پول هر روزتو آخر روز ميدم... با اونايي كه درك نميكنن اگه منم مثل بقيه دوستام باشم ميفهمن من چي بودم و هستم ... با اونايي كه اونقدر شك دارن كه فكر ميكنن اگه كامپيوترم و از خونه ببرم يه كامپيوتر ديگه ميارم ... با همونايي كه حرف زدني كلي اعتبارن كلي معرفت كلي شرف ولي هيچ كدوم چيزايي كه گفتم رو ندارن.
قهرم با خدايي كه بخواد ازم بابت اشتباهام انتقام بگيره . مگه نميگن خدا ارحم الراحمينه؟ پس چرا ما رو اينجوري بعد اشتباهمون مورد انتقام قرار ميده و وقتي هم سعي ميكنيم خوب باشيم اونقدر موقعيت رو سخت ميكنه كه واقعا نميشه بهتر از قبل بود . قهرم با خودم كه حتي نميتونم به كسي بگم بابا من تنهام يكي منو درك كنه ؛ فقط يه كوچولو نميگم خيلي دركم كنه فقط يه كوچولو بفهمه چي ميگم . بعد از اينكه فهميد يا حتي نفهميده اميد بي خود نده . بابا به چه زبوني بگم؟ با همه قهرم . يعني همه با من قهرم. حتي ديگه باباتم بهت يه چيز بگه جواب ندي روش باز شه بيشتر گير بده واقعا ديگه نوبره. تازه بد بختي يكي دوتا كه نيست كه بعد اينكه هيچ امكاناتي به آدم نميدن و آدم معترض ميشه دستش و رو به در ميگيره ميگه ناراحتي؟ بيرون .
هيچكي نميدونه تا حالا چند بار خواستم خود كشي كنم چند بار توي خودم مردم چند بار جلوي خودمو گرفتم و چند بار ديگران جلومو گرفتن ...
هيچكي نميتونه بفهمه كه دلم از چي گرفته هيچكي نميتونه بفهمه كه صدام از چي گرفته ...
واقعا راست گفته اينجارو راست ميگه كه: هيچكي نميمونه تا با من تو راهم همسفر شه آخه ميترسه كه با من با دلم دربه در شه...
قهرم با فرشايي كه تو خونمونن با تابلو هايي كه آويزونن با ساعتي كه هي داره نشون ميده كه بزرگ شدم ولي هيچ پُخي نشدم قهرم با تلوزيوني كه اسما مال منه ولي شايد روزي 5 دقيقه هم پاش نشينم...
با همه ي اجسام با همه ي اشخاص با همه ي چيزايي كه وجود دارن قهرم .
ميدوني وقتي كه هيچ كي دركت نكرد بايد خودتو بزني به ديوونگي. تنها راهش همينه اينو قبلا به چند نفر گفتم و اونا گفتن نميشه خيلي خيلي سخته ولي من ميخوام ممكنش كنم.
ميدوني چيه؟ بعضي وقتا آدم كه دلش ميگيره گريه ميكنه بعضي وقتا ميره جايي كه حتي جن ها هم نتونستن برن ميتونن برن به جايي كه هيچ غصه اي ندارن جز اينكه بايد بزودي در بيان.
اصلا ميدوني چيه؟ بعضي وقتا بايد آدم از خودش خارج بشه بره تو يه دنياي ديگه كه توش نميشه ، نشد و نخواهش شد نباشه هيچ فراغي نيست و هيچ وقتم نبوده يه جايي كه توش به هر چي ميخواي ميتوني برسي چون ميخواي .
راستش الان ميخوام برم جايي كه دست كسي بهش نميرسه. ميخوام برم جايي كه حتي خدا هم نتونه كسي كه دوستش دارم رو آزمايشي ازم بگيره . حتي كسي نتونه خلوتم رو بهم بزنه. جايي كه خوردن ملاك نيست بجاش بودن مهمه. خوابين مهم نيست ولي استراحت مهمه .اصلا جايي كه دلت كه گرفت آسمون برات گريه كنه شاد كه بودي باهات بخنده خواستي كسي حرفاتو گوش كنه ديگه نيازي به چاه نباشه حرفاتو به آسمون ميگي و كسي نميگه ديوونه شده . جايي كه ميرم كسي به سبيلي كه روي صورت دخترك هست گير نميده بجاش به عيب هاي خودش فكر ميكنه اصلا جايي كه ميگم توش هر كس و نا كسي نميتونه وارد شه فقط و فقط اونايي رو راه ميدم كه ميفهمن چي ميگم و همدرد منن. اصلا اونجا خدا فرشته لازم نداره واسه نوشتن خطا هاي آدمايي كه اونجان . اونجا وقتي تو يه بار بگي خدا ، خدا 10 ها بار جوابتو ميده نيازي هم به كوه نيست اصلا نيازي نيست فرياد بزني خدا آروم تو دلت كه بگي خدا خودش جوابتو ميده .
مثل اينجا نيست كه اونقدر بد بختيم كه خدا واسمون اشك ميباره از دل آسمون . اينجوري نيست كه مثل اينجا ديوارا بلند تر ميشه قفل رو فقط و فقط يه نفر بتونه باز منه سرد و گرم نداره هميشه هوا خوبه .
مثل اينجا آدماش خنجر بدست واينستادن. اونجا حقيقت رو كه گفتي طرف نميگه اگه نميخواي هري ميشينه درستش ميكنه. اونجا دل به كسي دادن و صداقت جرم نيست كه قاضي حكم اعدام + اعمال شاقه بنويسه واست.
اونجا دود سيگار رفيقام ميشم ولي اينجا دود كه هيچي نفست بشه رفيقت خريته محضه آخه نه خودش ميفهمه نه بقيه.
واقعا اونجا كسي معني گشنگي و نميفهمه كسي هم واسه پول جون نميكنه . اينجا رو نگاه نكن همه حتي قاطي عرق هاشونم آب ميريزن . حتي نعشه گي شونم نعشگي نيست اونجا مست مست عشقن اينجا مست الكل اونجا وفا وظيفه ي هر آدمه اينجا خيانت ، اونجا قيامت نداره مستقيما تو بهشتي اينجا يه جا بد تر از جهنم.
يه كم كه زندگي كني واست عادي ميشه ديگه نميتوني ادامه بدي خيلي سخته كه بتوني ادامه بدي آخه همه ي ماها از اين ميناليم كه زندگي تكراري خوب نيست واسه همينه كه سختيا پيش مياد كه وقتي دنيا به كاممونه سير نشيم. از اونجا كه خسته شدي ميتوني بياي ببيني همين دنيايي كه توش زندگي ميكنيم جاي شكر داره!
آره اينهمه گفتم كه خودت نتيجه بگيري ولي يه چيزو هميشه يادت باشه ، اگه الان يهو صور اول به صدا در بياد چيكار ميكني؟ حتما تا جا داري خدا پرست ميشي تا جا داري كمك و خوبي و .... بيا و ببين يادت باشه اگه هميشه از اين بترسي كه اگه الان صور اول و بزنن تا قيامت زياد وقت نداري و نميتوني زياد خوب باشي و پشيمون ميشي از اين كه نميتوني بيشتر از چند لحظه خوب باشي پس خوب باش كه اگه يهو توي اون لحظه قرار گرفتي احساس پشيموني نكني.
خيلي خسته ام از خستگي سرودن از دنياي مسخره شعر گفتن خيلي خسته از اينكه چقدر غريبم توي دنيا كسي درك نميكنه چي ميگم.حتي پدر و مادرم نه سياوش راست ميگفت : چه درديست در ميان جمع بودن / ولي در گوشه اي تنها نشستن / براي ديگران چون كوه بودن / ولي در چشم خود آرام شكستن / براي هر لبي شعري سرودن / ولي لب هاي خوب همواره بستن ...
اره اينه داستان زندگي من مه جا بين همه در عين حالي كه خيلي خيلي خودمونيم از همه غريبه ترم. بصورتي كه هيچ كس دركم نكرد. بعضي وقتا ديگه باور ميكنم كه خودم و بزنم به ديوونگي از هر چي غصه و بد بختي راحت شم . ديگه نيازي نداشته باشم كه يكي دركم كنه ...
الان كه دارم اين نوشته رو مينويسم اونقدر از اطرافيانم بدم مياد كه اگه حتي يه كوچولو ناراحتم كنن ميذارم ميرم نميدونم كجا ولي رفتن دواي كاره.
خيلي سخته كه مجبور باشي از سفره اي نون بخوري كه منت بالا سرت باشه. خيلي سخته كه بدوني ميشه ولي نميتوني انجام بدي . تازه سخت تره اگه براي درك كردنت كسي رو پيدا نكني . والا بلا ما كه مثل امام علي نيستيم كه آخه حرفمونو به چاه بزنيم. اونقدر بد بختيم كه به چاه هم چيزي بگيم جاي گريه بهمون ميخنده . اونم نا اميدمون ميكنه. ما بخوايم بريم اقيانوس بايد با خودمون يه سطل آب ببريم كه ميبريم . بعد ميريم دريا بارون مياد لباسامون خيس ميشه لباس نداريم كه بپوشيم برگرديم. حتي نميتونيم مطابق چيزي كه واسمون تعريف شده به كمال برسيم.آره سخته وقتي داري با دوستت درد دل ميكني بر گرده خودش باهات درد دل كنه و ازروزاي سختش بگه . خيلي سخته اگه بغض تو گلوت باشه آب بخوري بره پايين در حالي كه شايد اگه ميتركيد حالت بهتر ميشد.
ميدوني چي سنگين مياد ؟
فك كنم نتوني فكرشم بكني ، سنگين اينجاست بگن اميدي هست ادامه بده ولي كسي راهشو نشونت نده.
سخته آهنگي كه آرومت ميكنه بگن حرومه .
اگه 30 دقيقه مونده بود به آخر زندگي ميدوني چي ميشد؟
30 دقيقه به پايان زندگي = 30 دقيقه براي گفتن يك اسم = 30 دقيقه براي پيدا كردن چيز هايي كه بايد پيدا ميكردي و نكردي= 30 دقيقه به خدا = 30 دقيقه براي نشون دادن عشقت به معشوقت = 30 دقيقه مونده كه قطار زندگي از ريل خارج شه =30 دقيقه مونده تا ...
اومدم بگم بيدار باشين كه قرار يه مدت درازو به اجبار بخوابي بدون اينكه بتوني بيدار شي...
البته اينو از بالاي يكي از وبهاي پيوند شده گفتم بازم دارم تقلب ميكنم كه منظورمو برسونم...
خوب مهم اينه كه نفس ميكشم ، نفس ميكشم كه بگم منم هستم ولي وقتي هيچ راهي نميبينم تا ادامه بدم اگه هر كسي جاي من بود بهتر از من نميتونست تصميم بگيره ...
امان از دست اين نقطه ها كه نميذارن آدم حرفشو تا ته بزنه ميگن بغضت رو نگه دارم مغرور باش تحمل كن ادامه بده تا ...
ولي خودشون نميذارن كه بدونم آخرش چي ميشه؟
اين نقطه ها دنياي جالبي دارن دقت كردي؟ بعضي وقتا با همن ميشن دوتا كه كمك ميكنن بين دو تا حرف تفاوت بوجود بياد باعث ميشن "ت"رو "ث" نخونيم بعضي وقتا با اين كه يه دونه اند ولي با كمك حرف هاي ديگه كمك ميكنن كه بشن يه معني بشن زندگي حتي بشن خدا نگهدار...
بعضي جاها همه چي رو تموم ميكنن مثل نقطه ي آخر جمله بعضي جاها كمك ميكنن كه هر جور ادامه بدي تموم نشه باز يه راه ديگه باشه مثل نقطه هايي كه جلوي "ادامه دارد..." ميذارن.
بعضي جاها نشون دهنده ي سكوت ميشن بعضي جاها ميشن يه معني بزرگ كه تو ذهن من جا نميگيره بعضي جاها حتي حمله ميكنن به يه صفحه كه يه نقاشي بشن و بعضي جاها حتي يه نقطه ي كوچولو هم ميشه كثيفي و درد سر و خلاصه نقص.
زندگي هم مثل اين نقطه هاست جالب و پر از راز . دقت كردي زندگي رو تا حالا چند جور معني كردن؟ هزار جور؟ ده هزار جور؟ اونقدر معني واسه زندگي شنيدم كه حسابش از دستم در رفته حتي خيلياشونو فراموش كردم: زندگي رسم خوش آيندي نيست زندگي اجبارست لاجرم بايد زيست........يا مثلا ميگن: زندگي بازيچه ي بازيچه هاست هر كسي دل نبندد گر به آن ديوانه ي ديوانه هاست.....خلاصه اون قدر معني داريم واسه اين زندگي كه كلا 5 حرف بيشتر نيست.
از كجا شروع كنم؟ تا كجا ادامه بدم؟ انگار دارم ديوونه ميشم همش فكر ميكنم يكي از كنارم رد شد و رفت نگاه من كنم هيچي نميبينم همش فك ميكنم يكي صدام ميزنه ولي خوب كه گوش ميدم ميبينم كه نه خبري نيست اصلا بعضي وقتا فكر ميكنم نكنه كسي منو نميبينه؟ شايدم ميبينن و بروي خودشون نميارن ... خدا ميدونه ولي وقتي اونجوري كه بايد باشه نيست چه فايده؟ كسي نمياد بگه چند من خربزه ميخواهي كه بگم دل خوش سيري چند؟
دوران گذشته و من هنوز دارم تكرار گذشته رو ميبينم ميبينم كه من از همون جا رد شدم و به كجا رفتم و ميبينم كه الان اينجا نشستم و فكرم كجا ميره و ميبينم كه آيندم رو زمين خاكي ميشينم و ديگه نميتونم چيزي رو ببينم...
زندگي شايد گاز زدن يه سيب كرمو باشه كه كرمشو خوردي شايدم نه زندگي كرميه كه همراه سيب گاز زده شده شايدم زندگي رو بايد يه جور ديگه ديد مثلا زندگي اومدن پروانه رو سيب و تخم گذاشتنش باشه كه يه روزي تخمش كه شده كرم قراره خورده بشه شايدم زندگي زرنگي فردي باشه كه سيب رو يهو گاز نميزنه و تيكه تكه با چاقو ميخوره شايدم...
خوب حالا ناراحت نشو اينا رو تو جواب سوالم به خودم گفتم.
بعضي وقتا فكر ميكنم كه بايد يه كاري بكنم بعد برم بالا پيش خدا بعضي وقتا فكر ميكنم اضافي ام شايد زيادي حرف ميزنم شايد بر عكسم شايد نيستم يا شايدم كم رنگم نميدونم ولي هر چي هستم دارم مينويسم كه بمونم نه روي تنه ي درختا روي صفحه خاطراتم روي روشن ترين تاريك ذهنم روي همه خاطرات تلخ قلبم كه زجرم ميده مينويسم كه همه چي رو فراموش كنم حتي خودم رو حتي منو،منه من،خود خودمو ميگم ولي الان كه فكر ميكنم ميبينم كه همه رفتن از پيشم به جز خاطره ها.دقت كه ميكنم ميبينم وفادار ترين چيزي كه ميشناسم خاطرست چون جتي بيشتر از غم به من سر ميزنه حتي بيشتر من به من سر ميزنه.
يه كم بيشتر دقت كه ميكنم ميبينم ساعت 4 صبح شده و من هنوز دارم حرف ميزنم هنوز دارم با خودم كلنجار ميرم كه بتونم به خودم استراحت بدم هنوز،هنوز نشده كه من به يه جايي برسم و بتونم تونسته باشم كه استراحتي به اين مخم بدم ولي هنوز،هنوز نرسيده.
مخوام بگم از خستگي پنجره كه يه عمره توي سرما و گرما ما رو نگه داشته و ما موقع باز كردم محكم ميكوبيمش از خستگي مُهر توي جا نماز كه هميشه زنداني بوده خسته ام. كاش ميشد يكي درك ميكرد كه ققنوس افسانه نيست ققنوس همون پرنده خياله هموني كه خيلي كارا ميكنه...كاش كاش رو كه كاشتن يه چيزي در ميومد بجاش كاش آينه كه شكست ميشد بجاش آينه ي دل گذاشت...ولي حيف كه هنوزم كه هنوزه جايي كه "كاش" رو كاشته بودن هيچي در نيومده.
يه كم كه فكر ميكنم ميبينم ديگه بسته انگار هنوز رسيد انگار هنوز اومد كه من بتونم به مخم استراحت بدم و...به فكر شمام همينطور.